هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘از دیگران’ می‌باشید.

بعد از این همه سال هنوز نتونستم زن ها رو بشناسم، فقط می دونم که باید دوسشون داشته باشم.

عباس کیارستمی

تمام شب را که پیاده گز کرده بودیم
در خانه نیمه روشن دم صبح
دلم تو را می خواست
و چای بهار نارنج
که از حمام با همان حوله بخزیم توی تخت
دلم تو را می خواست که بگویی بیخیال کار
هوا که روشن شود
تلفن خانه هی برای خودش زنگ بخورد
پیغام پشت پیغام
تماس های موبایل بی جواب 

دلم تو را می خواست
که بگویی زندگی جدی نیست
و غرق خلسه پنجره بارانی شویم

دلم تو را می خواست

_________

آرش ستوده

پی نوشت:این مطلب را در گودر خواندیم.جان من اگه خواستین بذارین اسم شاعر رو بنویسین.قربونتون.

دوستت دارم از حنجره ام عبور می کند

در اندامت می پیچد

و درست روی لبانت آرام می گیرد .

_____________

وحید فهندزی

کم کم یاد خواهی گرفت

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها، معنی عهد و پیمان نمیدهند.

 

کم کم یاد میگیری

که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد می گیری که خیلی می ارزی

___________________

خورخه لوئیس بورخس

کاشکي بي خبر يه روزي برام

جاده ها رو پشت سر مي ذاشتي و

غم رو از رو دلم بر مي داشتي

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد…

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ ِ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

آشیانه ی بادها کجاست

وقتی که در آسمان ها نیستند

روز را کجا سپری می کنند

شب که به جارو کردن خواب من مشغولند.

_____________

شمس لنگرودی/لب خوانی های غزل آلای ِ من

_____________

پی نوشت :فاصله ی ِ دانشگاه تا خونه خوندم همه شعرهای ِ این دفتر رو و لذت بردم .

اما، نيم شبي من خواهم رفت،
از دنيايي که مال من نيست،
از زميني که بيهوده مرا بدان بسته‌اند و تو آنگاه خواهي دانست،
خواهي دانست که جاي چيزي در وجود تو خالي‌ست
و تو آنگاه خواهي دانست که تنها مانده‌اي با روح خودت و بي کسي‌ات را دردناک‌تر خواهي چشيد زير دندان غمت: غمي که من مي‌برم، غمي که من مي‌چشم.
ديگر آن زمان گذشته است که من از درد جان‌گزايي که هستم به صورتي ديگر درآيم و درد مقطعي روحي که شقاوت‌هاي ناداني‌اش از هم دريده است‌، بهبود يابد
ديگر آن زمان گذشته است …
و من جاودانه به صورت دردي که زير پوست توست،مسخ گشته‌ام
اي يار، اي شاخه جدا مانده من …

شاملو

Free as a bird

It’s the next best thing to be

Free as a bird

__________________

John Lennon

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 268 مشترک دیگر بپیوندید