شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ فوریه 2012 هستید.

یادم میاد یکی از دوستام توییت کرده بود که آدم ِ معمولی بودن خیلی غمگینه. اما نه شاید آدم معمولی بودن از هر چیزی بهتر باشه. ترجیح می دم یه کتاب خون ِ معمولی باشم تا یه کتاب خون ِ بد دهن. که انگار از کتاب ها فقط فحش های ش را یاد گرفته اند. یه فیلم بین ِ متوسط باشم و حتی هیچی هم از فیلم نفهمم تا این که همه چیز فیلم رو بفهمم اما ذره ای ، فقط ذزه ای در فضای قرار بگیرید. ای مرده شور روشنفکری تون رو ببرن که همه چیز رو به گه کشیده. روشنفکری شما دیگه حرمت همه چیز رو نابود کرده. هیچ حرمتی واسه هیچ کس قائل نیستید. بشکنید، نابود کنید، ویرون کنید، اما آخر سر شما می مونید و یه مشت ویرونه که باید توش تنها زندگی کنید. اگر این روشنفکری شماست می خام که صد سال ِ سیاه نباشه. روشنفکری رو هم جنده کردید، مثل تمام چیزایی که تو این مملکت جنده کردید. ایراد بگیرید و همه ی آدما رو سطحی بدونید اما کمی که از بیرون نگاه می کنم بین سطحی ها و بی اخلاق هایی مثل شما مطلقن هیچ فرقی نیست، هیچ.

جالب است! شمایی به من خرده می گیرید که آشکارا هیچ نشونی از سلامت روان ندارید. من اگر دارو می خورم حداقل کمی آرومم. دارو می خورم تا کمی از گند و گهی که شما واسم ساختید شاید روزی خلاص شم. حداقل حرمت ها رو نگه می دارم. برید ببینم به توهمات قوی بودن تون خوش باشید. اون قدر حتی به خودتون دروغ بگید تا توی لجن زاری از توهمات خود بمیرید. مرده شور روشنفکری تون رو ببرن.

مرا با شما هرگز پیوندی نبوده است*

*شاملو/ دفتر هوای تازه

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 268 مشترک دیگر بپیوندید