نمی تونم بگم که تمام عمرم اما تقریبن بیشتر این 22 سال و اندی که زندگی کردم سعی کردم به روشی که دیگران زندگی کرده اند احترام بذارم و مدام به این و آن گیر ندهم که فلان کار درست است یا فلان کار غلط. در حقیقت خیلی وقت است که به نسبی بودن اعتقاد پیدا کردم. در زندگی دیگران دخالت نکردم و سعی کردم اگر می تونستم به کسی کمک کنم تو همون راهی که اون شخص به ش اعتقاد داره همراهی ش کنم نه این که بخام نظر خودم رو تحمیل کنم. سعی کردم به فکر دیگران، به عمل دیگران، به خاسته های شان تو زندگی احترام بذارم. راستش این ها رو نوشتم تا چیزی رو به کسانی متذکر شم که خودشون رو قیم و مالک زندگی دیگران می دونند و به خودشون اجازه ی هر دخالتی تو زندگی بقیه میدن. نه عزیزان تا جایی آدم می تونه تحمل کنه. همین قدر که دخالت کنید خودش توهین هست چه برسه به این که هرچه که از دهان تان در میاد بار آدم کنید. هیچ به خودتان فکر کردید؟ فکر کردید که کجای کارید؟ هیچ فکر کردید من رفتار شما رو چطور می بینم؟ هیچ فکر کردید ممکنه دیگرانی غیر از من چه ایرادهایی می تونند از شماها بگیرند اما به روی تان نیارند؟ هیچ فکر کردید که چقدر شماها رو آدم های عبوسی می بینم؟ یک بار هم که شده به این فکر کنید که ممکنه ایرادهای زیادی از دید تنها من داشته باشید اما هیچ گاه به خودم اجازه ی دخالت ندادم.

مطمئن باشید من هم می تونم از همه ایراد بگیرم فقط واسه این که ایرادهای خودم رو فراموش کنم اما من همیشه اول به خودم فکر کردم به این که چطور می تونم برای خودم روز به روز بهتر شم. ایرادگیر بودن و همه چیز رو ندیدن خیلی راحته. غر زدن سر دیگران، سرکوفت زدن به بقیه راحت ترین کار برای خودفراموشی ست.

یادتون باشه هر کس روش زندگی ش رو خودش تعیین می کنه نه شما با معیارهاتون که معلوم نیس بر اساس چه شاخصی متلقن بهترین می دونید. کمی به این فکر کنید خیلی چیزها نسبی ست. یادتون باشه دموکراسی رو فقط برای سیاست تعریف نکردن، واسه تک تک روابط اجتماعی هم این واژه تعریف شده که البته تو یکی دو جمله نمی گنجه.

یادتون باشه شاید گذشته در گذشته باشه اما بدون شک هیچ کس نمی تونه اثرات گذشته رو تو حال و آینده، تو حال خوب و بد انکار کنه. اما هنر این جاست که کسی بتونه خودش رو، علت حال خوب و بدش رو بشناسه و بره دنبال درمان. انکار نکنید که توی روزهای تلخ من در این سال ها بی تقصیر بودید. شما هرگز و هرگز در این جهنمی که من 4 سال زجر کشیدم زجر نکشیدید. شما هرگز و هرگز حال تابستون پارسال منو درک نکردید. هنوز هم تک تک رفتارهای تان تو اون تابستون یادم هست. باور کنید من کم گله و شکایت از رفتارهای شما ندارم اما من رفتارها رو به زباله دان ذهنم می سپارم اما هرگز فراموش نمی کنم. فراموش نمی کنم تا اگر روزی تکرار شد حرف برای گفتن داشته باشم و مطمئن باشید همیشه می تونم حرف داشته باشم و بیشتر از اون می تونم آدم غرغرویی باشم. اما خیلی وقته نمی خام سر کسی غر و لند کنم. نمی خام اخم کنم و زندگی م رو خراب کنم. می خام بد رو به خوب برای خودم تبدیل کنم نه این که بد رو بدتر کنم. یادتون هم باشه اگر به کسی کمک می کنید هر روز توی چشم خودش و اطرافیان ش نکنید، یادتون باشه اگر کمک می کنید هر روز شرط و شروط واسش نذارید که فقط و فقط کار خودتون رو بی ارزش می کنید. یادتون باشه به روش زندگی هر آدمی احترام بذارید و این رو درک کنید که اگر دخالت کردید یعنی به شعور و عقل اون آدم توهین کردید. بفمید این رو که هر آدمی عقل داره و این شرایط که می تونه یک نفر رو به اوج یا دره برسونه هر چند خود فرد هم خیلی موثره. اگر دوست دارید و دلسوزید کمک کنید که شرایط رو بهتر کنید، به شعور طرف تون احترام بذارید. حمایت روانی رو یاد بگیرید. بفمید که کوچکترها می تونند خیلی بیشتر از شما بدونن. بدونید که حرف مردم کوچکترین تاثیری تو زندگی شما نداره. بدونید که رابطه ها خطی و زنجیره وار نیست. به این حتی برای یک بار هم که شده خوب فکر کنید که آدم ها نیاز به حمایت روانی بدون منت در زندگی دارن. خیلی از این ها بین روابط انسانی فراموش شدن اما می شه چیزهای فراموش شده رو به یاد اورد.  فقط در آخر اینو می خام بگم اگر حتی کمک روانی نمی کنید حداقل کاری به کار من نداشته باشید. من خودم میدونم چطور خوب ها رو واسه خودم بسازم.

 پی نوشت:  دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار معشوقه اتان بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی «نسبیت «

جمله بالا از انیشتین بود. خواستم بگم اینه نسبیت که ازش حرف زدم.