بارها و بارها تاکید کرده ام که دلیل م برای رفتن از این کشور نه مشکلات اقتصادی ست و نه مسائلی که به آزادی مربوط می شوند. مشکل من بیشتر مربوط به نوع نگاه مردمی ست که سال های سال است برای هم نقش بازی می کنند و در حقیقت خود واقعی شان را پنهان می کنند و همیشه در خانه یک من داشتند، در دانشگاه یک من، در محیط کار یک من ِ دیگر و … .ناراحتی من این است که چرا باید این همه نقش بازی کنیم و خود را سردرگم کنیم میان نقش هایمان. همین چندگانگی هاست که ما را تنها و منزوی و افسرده بار آورده است. ما مردمی هستیم که خیلی خیلی خوب واقعیت ها را می فهمیم و می پذیریم یعنی هرچقدر هم توی سرمان بزنند باز هم می پذیریم. ما مردمی هستیم که با این وجود که واقعیت های غلط را هم می بینیم ولی هیچ تلاشی برای عوض کردن واقعیت ها نمی کنیم. ما مردمی هستیم که همرنگ جماعت می شویم و هیچ گاه سعی نمی کنیم در جهت مخالف رودخانه و باد حرکت کنیم. پذیرش واقعیت خصوصیت بسیار خوبی ست به شرطی که برای تغییر باورهای غلط تلاش کرد. مردمی هستیم که به راحتی وارد حریم خصوصی دیگران می شویم، قضاوت می کنیم و همدیگر را بالای طناب دار می فرستیم. انسان هایی هستیم که صبح تا شب دروغ می گوییم و بعضی وقت ها خودمان هم دروغ هایمان را باور می کنیم. ما می ترسیم در جهت مخالف حرکت کنیم و به حقیقت ها برسیم. چرا؟ چون سخت است در مسیر رودخانه حرکت نکردن، چون هزینه ی گزافی دارد، چون درد دارد. نمی دانم تا کجا می خواهیم این طور پیش برویم اما این را خوب می دانم من نمی توانم با این مسیر هماهنگ شوم. من برای رسیدن به حقیقت ها تلاش می کنم حتی اگر برایم هزینه داشته باشد. خوب می دانم که روزی خسته می شوم و باید ساک م را ببندم و از این جا بروم.
آخرین نوشته ها
بایگانی
- فوریه 2012
- ژانویه 2012
- دسامبر 2011
- اوت 2011
- ژوئیه 2011
- ژوئن 2011
- آوریل 2011
- مارس 2011
- ژانویه 2011
- دسامبر 2010
- نوامبر 2010
- اکتبر 2010
- سپتامبر 2010
- اوت 2010
- ژوئیه 2010
- مه 2010
- آوریل 2010
- مارس 2010
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- اوت 2009
- ژوئیه 2009
- مه 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
Blogroll
آمار وبنوشت
- 6,796 آمار بازدیدکنندگان

بیان دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته