اصفهان تمام شده ست برای من.یک ماهی هست تموم شده.تمام ِ اون امید و دلداری هایی که برای فرار از خستگی هام به خودم می دادم همه و همه پوچ بود.چه طور باید بپذیرم وقتی هر چی خودم رو به در ودیوار می کوبم کنار اومدنی در کار نیست . من بیش از هر کس دیگه ای دوست دارم از این شرایط بیام بیرون اما اما اما نشده که نشده و یا بهتر ِ که بگم نمیشه.به همه چیزم بی علاقه شدم.خسته ام واین یک درمان دارد که آن هم نیست.نیست نیست نیست.
آی عشق آی عشق
چهره ی آبی ت پیدا نیست
____________
شاملو

No comments yet
خوراک دیدگاههای این نوشته