چگونه بگویم تنها از آن منی
وقتی چشم های جهان
به دست های تو دلبسته است…
وقتی که در سپیده دم
ناخن گنجشک ها را
قبل از پریدن کوتاه می کنی
این دست های توست که گلوی پرندگان را
قبل از ترانه خوانی نوازش می کند
چگونه بگویم تنها نفس هایت از آن من است
وقتی نسیم
وجودش را از دهان تو اقتباس می کند
وقتی تو نباشی…
جهان درخور انکار می شود
فکر می کنی که
طوفان چیست؟
سرفه های آسمان
وقتی که هواپیمای رفتن تو در حنجره اش خانه می کند
مه
آه جهان در سوگ نبود تو
زلزله
لرزش غریب جهان است به خود
در سوز سرمای ساعات غیبت تو
باران
اشک های آسمان از شوق حضور تو
و برف
باران پیری
که سالها منتظر نشست به روی گونه های تو بود
جهان
به شوق انگشت اشاره تو آفریده شد
ای نجابت صبح!
لحظه ی بعثت پیامبران…
اشک دست های دیرینه ی فرهاد
زهدان شعر
اضطراب شیرین مریم
دلشوره سبز
دست های زلیخا
اجازه دارم
تنها
قسمت کوچکی از جهان تو باشم؟
______________
مهران چهرازی-22 تیر 1387